محمد حسن سمسار
250
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
ناصرى چنين ياد كرده است . « در سال چهارصد و چهل و هشت ابو منصور فولادستون باغواى مادر خود صاحب عادل ابو منصور بهرام شيرازى را كه وزيرى خيرخواه بود بىگناه بكشت ، و فضلويه رئيس شبانكارهها كه با صاحب عادل دوست يكجهت بود بخونخواهى صاحب با اعيان فارس هم عهد گشته ، ابو منصور فولادستون را گرفته در قلعه محبوس داشتند تا وفات يافت « 347 » » بدينسان حكومت آخرين فرد خاندان آل بويه پايان پذيرفت و فضلويه شبانكاره بر فارس حاكم گرديد . ابن بلخى درباره شبانكاره و فضلويه مىنويسد : « احوال شبانكاره و كرد پارس ، بروزگار قديم شبانكاره را در پارس ذكرى نبودى كى ايشان قومى بودند كى پيشه ايشان شبانى و هيزمكشى و مزدورى بودى و به آخر روزگار ديلم ايشانرا شوكتى پديد آمد و بروزگار زيارت مىگشت تا همگان سپاهى و سلاحور و اقطاعخوار شدند و از جمله ايشان اسمعيليان اصيلاند . و اين فضلويه به كار خويش و شبانى مشغول بودى . پس فضلويه به خدمت صاحب عادل رفت و اين صاحب وزيرى بود سخت قوى و متمكن با راى و تدبير و صرامت و سپاه سالارى بودى جابىنامكى صاحب را با او راى نيكو نبود . پس فضلويه را بلجاج او محبوس كرد و مادر ملك ابو منصور زنى مطربه بود خراسويه نام و همانا پراكنده مىزيست و سبب زوال ملك ديلم نابكارى آن زن بود و فضلويه اين خراسويه مادر ملك ابو منصور بگرفت و در گرماوه گرم كرد بىآب تا در آنجا هلاك شد و ملك ابو منصور را در آن قلعه هلاك كرد و پارس بدست گرفت و شبانكار گانرا بركشيد و نان پاره و قلاع داد و از آن وقت باز مستولى گشتند . » « پس ملك قاورد رحمت الله بپارس آمد و ميان او و فضلويه جنگ قايم
--> ( 347 ) - فارسنامه ناصرى ص 23 .